|
خدایا اگر تو نبودی! | ||
|
خدایا : تمام دلتنگی هایم به واسطه ی تکرار نام تو به التیام می رسد ... تمام حرف های بی معنی ام با ذکر نام تو معنا می گیرد ... تمام سیاهی شب هایم به عشق تو روشن می شود ... خدایا : تو تمام احساس دردی که زخمی و بی دفاع نمی توانم فریادش کنم ... تو تمام ناگفته های بغض آلودی که با حسرت و اشک می گویمش ... تو و تنها تو پناه منی وقتی که نمی شود گفت ... به نام تو می کوبند ، می گویند ، نمی دانم نامت را چه بخوانم تا آسان تر ادایش کنم !
نمی دانم چگونه لابه کنم تا بدانی مجروحم زخمی نا مهری ها و تبعیض ها را به غیر تو چه بگویم ؟! خدایا : دستانم را به دستاویزت برسان و از کینه خالی کن دلم را که بسیار آزرده اند مرا خدایا : دریاب مرا وقتی غرق اندوه دنیایم خدایا ... اگر تمام غوغای روز به آرامش شب ختم نمی شد ... اگر جنبش بهاران به خفتن پاییز راه نداشت ... و کوچه باغ ها به انتهای باغ نمی رسید ... اگر پایان یک روز ابری ، طلوع آفتابی دیگر نبود اگر برای آرام کودک مامن آغوش مادر نبود ... اگر خروش چشمه به دریا نمی رسید ... خدایا و اگر تو نبودی ... اگر تو نبودی
چه می شد؟ خدایا اگر می خواستی هیچ کدام نبود خدایا اگر می خواستی ... کتایون محمودی |
